تبليغاتX
تِیسه

یک دوره آموزش امداد و کمکهای اولیه توی شرکت برای کارمندان گذاشته بودند. استادی که دوره رو تدریس میکرد کارش رو با این جمله شروع کرد

میخوام یک سناریو تعریف کنم و بعد از شما یک سوال دارم.

-­­ شما میخواهید به اتاق رئیس بروید ابتدا در میزنید ولی جواب نمی شنوید . دررا آرام با ز میکنید و با این صحنه مواجه می شوید که رئیس شما روی میز کارش افتاده و اینطور بنظر میرسد که برای او اتفاقی روی داده است.

- عکس العمل شما چیست؟

تمام کارمندان حاضر در کلاس آموزشی متفق القول چنین جواب دادند که از آنجا خارج شده در را پشت سر خودمان قفل میکنیم وتا اطلاع ثانوی به هیچ تلفنی هم جواب نمیدهیم.


شما بودید چه میکردید؟


                

                  

پ .ن : لازم به ذکر است که یک چهارم حاضران شرکت کننده ، خود روسای واحدهای مختلف بودند

+ نوشته شده توسط کامبیز |

در رابطه با درخواست از اقتصاد دانان کشور برای پیشنهاد طرحی جهت برطرف کردن بحران اقتصادی جهان
سه سوال و پاسخ در یکی از روزنامه های صبح از اردلان عطارپور مرقوم شده بود بدین مظمون

_ وقتی در بین  184 کشور جهان جزو چهار کشوری هستیم که بیشترین  تورم را دارد چرا باید به جای حل مشکلات داخلی در فکر حل مشکلات خارجی ها باشیم؟

: دقیقا به همین علت است که حل مشکلات داخلی بسیار سخت شده است

_ اما آیا خارجی ها طرح های ما را برای حل مشکلاتشان می پذیرند؟

: نه نمی پذیرند

_ چرا؟

: چون با خودشان فکر می کنند که اگر میتوانستیم طرحی بدهیم که حلال مشکلات آنها باشد بی شک کاری هم برای خودمان میکردیم


                            
+ نوشته شده توسط کامبیز |

وقتی خبر فروش هتل کاروانسرا را در روزنامه خوندم هم خوشحال شدم هم بیشتر از اون ناراحت. زمانی که آبادان برو بیایی داشت و هیچ فصلی از سال خالی از گردشگر و سیاح نبود افتخاری بود چند روزی میهمان کاروانسرا بودن.

سال 1350 که کاروانسرا مورد بهره برداری قرار گرفت کمتر هتلی به سبک و سیاق آن چه ازنظر معماری وچه بعد مسافت در ایران وجود داشت.

( فاصله 5 دقیقه تا فرودگاه و کمتر از 10 دقیقه تا مرکز شهر)

شاید با وجود گذشت بیش از 35 سال از ساخت کاروانسرا هنوز از شکوه آن چیزی کم نشده باشد اما دیگر کاروانسرا مملو از میهمان و مسافر نیست. مگر فروردین تا فروردین


به احتمال زیاد عدم سود دهی باعث به مزایده گذاشتن آن شده که آدم را به یاد این بیت شعر می اندازد:

 

 زبهر نهادن چه سنگ وچه زر

 زر از بهر خوردن بود ای پسر



 

به هر حال امیدوارم که مدیریت جدید بتواند آن را به روزهای اوج گذشته باز گرداند.


 

+ نوشته شده توسط کامبیز |