خواب....خواب
آنقدر خسته ای که
زمین سخت برایت نرم میشود
آنقدر نرم که تو را در خود فرو می برد
به عمق
می خوابی و خواب تو را با خود میبرد
... و شاید تو خواب را
خسته که باشی هر کجا برایت جا میشود به خوابیدن
خواه زمین باشد یا نیمکت پارک
اما کار که باشد مجالی نیست.
چه تنت را درگیر کند ، چه فکرت را
هرچه خواهی تا وارهی نمی شود
رهایت نمی کند .
جنگ میان خواب و کار نا تمام
درگیر و درگیر
انگار که صد سال است
کار می کنی.
و خواب وقتی شیرین میشود که به پایان
رسیده باشد کار
اما مگر پایانی هست!؟
گاه خود خوابیدن هم می شود کا ر و هیچ کاری سخت تر از آن نمی شود.
نبردی می شود بین تو و او
آنقدر
سخت که حاضری تنت را به کار بسپاری ودمی با خواب درگیر نشوی.
که اگر او غالب شد و تو مغلوب تو میمانی و حسرت و کار
اما چه شیرین است.....



