تبليغاتX
تِیسه

داریم برمیگردیم به عقب حتی در جا هم نمزنیم داریم میریم عقب. هیچ چیِزٍ

 رو به پیشرفت نداربم. خودمون رو گول مزنیم.صنایع،بهداشت،آموزش و.... هیچ چیزٍ رو به رشدی وجود نداره. حتی فکر هم نمیکنیم. درباره هیچ چیز فکر نمیکنیم .امتحان میکنیم و اگر اشتباه بود یک باره دیگه همون راه رو تکرار میکنیم .حتی راه دیگه ای وجود نداره. میخوایم از همون راه اشتباه به نتیجه برسیم....

انگار که شکوفایی اندیشه درون مامرده.

 یک فکر پویا میتونه هم چیز رو دگرگون  کنه ،میتونه مارو از حالت سکون خارج کنه میتونه مارو ببره جلو حداقل اینکه نذاره بریم عقب، عقب تر از اینجایی که هستیم.

حتماْ این داستان رو شنیدید که:

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي . دوستدار تو پدر.

و پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران اف بي آي و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.

                                                           

                                               

+ نوشته شده توسط کامبیز |

تا حالا فکر کردید که شهرها هم میتونن همزاد داشته باشند یا یه برادر دوقلو ولی اونها هر چقدر هم شبیه باشند یکی نیستند.مثل ما آدمها.

شما چی فکر میکنید؟

 آب‌ و هواي‌ ابادان گرم‌ و مرطوب‌ از نوع‌ استوايى‌ است‌ كه‌ گرماي‌ متوسط روزانة آن‌ از 30 درجه سانتى‌گراد بيشتر است. گرم‌ترين‌ فصل‌ سال‌ در ابادان‌ كه‌ فصل‌ خشكى‌ است‌ از اسفند شروع‌می شود. در اين‌ فصل‌ حداكثر گرما در بعضى‌ روزها از 35 تجاوز مى‌كند.  جمعيت‌ ابادان‌ در 30 سال‌ اول‌ احداث‌ به‌ سرعت ‌رشد كرد. با توسعة نفوذ دولت‌ انگليس‌ در قلمرو اقتصادي‌ اين‌ نفوذ به‌ ابادان‌ رسيد و مهاجرين‌ انگليسى‌ در نواحى‌ حفاظت شده‌ سکنی گزیدند. ابادان‌، مركز ايالت‌ غربى‌ جمهوري‌ فدرال‌ نيجريه‌، واقع‌ در ۱60 كيلومتري‌ شمال‌ شرقى‌ لاگوس ‌میباشد. نام‌ آن‌ به‌ صورتهاي‌ اِبادان‌ وايبادان‌ ثبت‌ شده‌ و به‌ احتمال‌ قوي‌ تلفظ درست‌ همان‌ «ابادان‌» است‌. ابادان‌ مركز قبيلة بزرگ‌ یوربا است. شهر در حد فاصل‌ بين‌ جنگلهاي‌ استوايى‌ و جلگه‌هاي‌ سبز و عاري‌ از درخت‌ نواحى‌ پست‌ ساحلى‌ واقع‌ شده‌ و داراي‌ موقعيت‌ ممتازي‌ است‌ كه‌ براي‌ آن‌ اهميت‌ اقتصادي‌ و ارتباطى‌ ويژه‌ به‌ وجود آورده‌ .  ولى‌ هجوم‌ عمدة اروپاييان‌ به‌ ابادان‌ از 1901 يعنى‌ از موقعى‌ آغاز شد كه‌ راه‌ آهن‌ لاگوس‌ به‌ ابادان‌ متصل‌ گرديد از آن‌ پس‌ گروههايى‌ از اتباع‌ انگليس‌ به‌ عنوان‌ كارمندان‌ اداري‌ يا مديران‌ صنايع‌ و تجارتخانه‌ها كه‌ شمار آنها روز افزون‌ بود، به‌ ابادان‌ وارد شدند و در نواحى‌ مختلف اقامت‌ گزیدند . شوراي‌ شهر ابادان‌ داراي‌ 66 عضو است‌ كه‌ 4 نفر آنان‌ از ميان‌ زنان‌ انتخاب‌ مى‌شوند . چهرة ابادان‌ در اثر توسعة بسيار پس‌ از جنگ‌ دستخوش‌ تغييرات‌ فاحش‌ شد. در 1948میلادی‌ دانشگاه‌ ابادان‌ تأسيس‌ گرديد و بعد از آن‌ كارخانه‌هاي‌ صنعتى‌ فراوانى‌ ايجاد شد كه‌ خود عامل‌ مهمى‌ در جلب‌ جمعيت‌ از سراسر نيجريه‌ گشت‌. اين‌ جمعيت صاحب‌ فرهنگها و آداب‌ و رسوم‌ و زبانها و استعدادهاي‌ مختلف‌ بودند و از اين‌ رو هر يك‌ گوشه‌اي‌ از ابادان‌ را به‌ خود اختصاص‌ دادند. امروزه ابادان‌ به‌ صورت‌ بزرگ‌ترين‌ و پر جمعيت‌ترين‌ شهر نيجريه‌ و بزرگ‌ترين‌ شهر سياهپوست‌ نشين‌ در تمام‌ قارة افريقا درآمده‌ است‌  .

 

+ نوشته شده توسط کامبیز |

اگر من رو به بعضی ها که میخوان بعضی ها رو ازروی زمین محو کنن وسر به تنشون نباشه تشبیه نکنید منم اصلاً از ترکها خوشم نمیاد البته بلا نسبت آذری زبانهای خودمون.ولی با این وجود خدا امواتشون و بیامرزه که حداقل قبر نبوده ی شمس تبریزی رو تو کشور خودشون بود کردن که ما هم به فکر کشف یه قبر دیگه تو کشور خودمون بیفتیم وبه زور شمس رو توش جا بدیم وسریع یه مراسم هم  براش بگیریم و...

بعدش هم که خود به خود بشه آثار باستانی و کاسبی میراث فرهنگی و منبع درآمد بعضی ها.حالا چطور نبود شمس،اونجا و بودنش اینجا مشخص میشه خودش داستانیه.ولی فرقی نمیکنه،مسئله این بود که ما نذاریم دیگران اموات و عرفای ما رو بکنن تو قبرای خودشون. اونم تو کشوری که تا دلت بخواد قبرستون داره ومیشه از هر کدومش چندتا شمس و امثال هم درآورد.

مولانا هم خودش میدونه، سر قبر هر کدوم خواست ختم بگیره و گریه کنه.

+ نوشته شده توسط کامبیز |