تبليغاتX
تِیسه

همیشه آن چه که میبینیم واقعیت امر نیست.همیشه آن کسی که تا کمر در برابر ما خم می شود به ما احترام نمیگذارد،آن کسی که به ما نگاه میکند ما را نمیبیند،آنکه به حرفهای ماگوش میدهد صدای ما را نمیشنود و همیشه آنکه با ما سخن میگوید چیزی برای گفتن ندارد.همیشه پرده ایست که واقعیت پشت آن پنهان می شود.

توان کنار زدن این پرده مهم است و دیدن آنچه باید دید.

در شهری قصاب و نانوائی زندگی میکردند بسیار خیر و نیکو کار.هردو زبان زد مردم شهر. هیچ مستمندی دست خالی از در خانه یا مغازه این دو بر نمی گشت. هر روز قصاب مقدار زیادی گوشت و نانوا تعداد زیادی نان به مردم فقیر شهر کمک میکردند. اما در این شهر نقاشی زندگی میکرد که تابلوهای بسیار زیبائی می کشید و آنها را به قیمت گزافی می فروخت. نقاش با هیچ کس رابطه ای نداشت ودر شهر شایع بود که نقاش پول هنگفتی را که از فروش تابلو ها بدست آورده بصورت گنجی در خانه مخفی کرده است از همین رو افراد زیادی به قصد سرقت به منزل نقاش رفته، اما دست خالی باز گشته بودند.نقاش نه با کسی رابطه ای داشت نه به کسی کمک میکرد. او به مردم فقیری که برای گرفتن کمک به در خانه اش می رفتند چنین میگفت: بروید از قصاب و نانوا بگیرید.

روزگاربدین منوال میگذشت تا اینکه نقاش مُرد.

.....بعد از مرگ نقاش دیگرنه قصاب گوشت به فقیری داد و نه نانوا نان به مستمندی!

 

+ نوشته شده توسط کامبیز |

باز هم تمام شد.

               ... و روزی چند، براین عمر رفته اضاف شد.

باز هم تمام شد.

                   ولی غمی ایست

 که با رفتنش بر چهره مینشیند و فریاد میزند

که شاید...

         ...این عمر بسر رفته تباه شد.

 

 

+ نوشته شده توسط کامبیز |


اولین سرود ملی ایران در زمان مظفر الدین شاه و توسط

 آهنگسازی فرانسوی به نام موسیو لومر ساخته شد.

این سرود برای پیانو نوشته شده بود و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای آن میباشد که 

توسط بیژن ترقی ترانه ای برای آن سروده شد و سالار عقیلی خوانندگی آنرا بعهده گرفت.

اولین سرود ملی ایران  از اینجا بگیرید
           

   

+ نوشته شده توسط کامبیز |

ماه رمضو ن د اره تموم میشه و مو هنوز عادت نکردم!هنوز وختی از خواب پا میشم احساس گشنگی و تشنگی میکنم. اونایی که روزه نمیگیرن خو هیچ‌، ولی روزه گیرا شدن دو دسه یا  برا خوردن سحری از خواب  پا نمیشن و بدون سحری روزه میگیرنو خوابه به خوردن سحری ترجیح میدن. یا مثل مو... که فکر نخوردن سحری هم فشارمه میندازه ، چی برسه به نخوردنش.

...الله اکبر..از همو ربنا آماده حمله میشم واذون که گفت استارت میزنم. راسش نمیدونم شیر تو چه درجه ای جوش میاد ولی میدونم یه درجه بیشتر سرد نمیشه که میدمش پا یین. خرما ، حلوا ، زولیبی و بامیه و....هرچی دسم برسه رحم نمیکنم. فکر میکنم تنا موقعی که فکم برا خوردن تا قبل از خواب نمی جنبه موقع نمازه تا دو دقیقه مونده بخواب حسابی از خجالت خودم درمیام( او دودقیقه ام مجبورم مسواک بزنم).... ای از افطار.

اما خوردن سحری، که با زنگ ساعت شروع میشه . چون میخوام با یه تیر دو نشون بزنم، سر و صورتمه هم نمی شورم که تو حین خوردن چرتی ام زده باشم به خوردن سحر همی جوری ادامه میدم تا خواب کاملا ً از سرم بپره.خو ب مسلما ً وختی کاملا ً از خواب پا میشم که چیزی به اذون صبح نمونده و ایجوری میشه که هر چی تو سفرن جارو میکنم و تا  دو ثانیه مونده به اذون دو سه لیتر آبم میدم پشتش....

ولی چیزی که برام عجیبه اینه که چه جوری بعد از ای همه خوردن خوابم میبره! خواب که نه میشه گف تا ساعت نه و ده میمیرم...

ولی راسش چیزی که داره مونه میترسونه اینه که  صب از شدت گشنگی از خوا ب پا میشم...

...خدا رحم  کنه.

+ نوشته شده توسط کامبیز |

دستارشهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

درنامه  ما  سیاه  رویان

امضاء عنایت علی سبزِِ


 

 

 

نمیدانم اگر بود از دوستانش بودیم یا دشمنانش

که یک دشمن عاقل به ز هزار دوست  نادان

مظلوم تراز علی هم مگر هست؟ که با تیغش گردن میزنیم و با کرمش به خود میبخشیم. به خداوندی خدا که اگر ذره ای سیاست در حکومتش بود نه سه سال که سی سال حاکم بود علی

مظلوم تر از علی هم مگر هست؟ که یا حسین یا حسینمان به خیرات نذورات تعبیر میشود و یا علی یاعلی مان به بردوش کشیدن باری

مظلوم تر از  علی هم مگر هست؟که حتی وقت به تصویرکشیدنش ازیادمان میرود ، سلام مستحب است و جواب آن واجب که علی شب ضربتش ،کیسه ای بر دوش وارد خانه می شود و به سلام محمد ابن ابوبکر، فرزند خویش جوابی هم نمی دهد.....علی این چنین بود؟

                                                                       بیچاره علی ......

اگر تیغ جهل به تک ضربه ای بر علی دل خوش کرد ما هر روز به محرابش میبریم

+ نوشته شده توسط کامبیز |