از کجا آمده ای؟
... دور؟ ... نزدیک ؟
....میگویند خاکش گیراست!
فرقی نمیکند از کجا آمده باشی.
ارزشت را کار مشخص میکند.
کار جوهر مرد است اگر از جان و دل باشد...
از جان مایه که بگذاری
استوار میشوی، میمانی، ریشه میدوانی
گرمی و گیرائی خاک به تو بستگی دارد.
اگر ریشه داشته باشی درآن، تغذیه ات میکند .
از جان خودش به تو میبخشد و تو میشوی او
خود خاک
برای همین گرمی اش
را احساس میکنی، گیرایش را
ریشه ، هزاران ریشه...
این خاک دیگر تکان نمی خورد.
...و تو نیز
حتی اگر تنه ات را قطع کنند و نهالت را جای دگر بکارند
. باز ریشه ات اینجاست
باز از همین جا جان میگیری.
از خاک
از اینجا ....... آبادان.
نخلهایت را میبوسم که دست دعای پسرانم است
و نهر هایت که گیسوی پر چین دخترانم
زمینت را بوسه میزنم که پیشانی تفدیده پدرم است
و هوایت عطر یاد مادرم....
وتو را در اغوش میگیرم، شهرمن زیرا همیشه بامنی
علت چه بود که عرصه بر تو تنگ شد و مملکتی به ان آراستگی از دست دادی؟
گفت:
کارهای بزرگ به مردم کوچک واگذار کردم و
کارهای کوچک به مردان بزرگ. ادمهای کوچک از انجام کارهای
بزرگ عاجز ماندند و افراد بزرگ از انجام کارهای کوچک عار داشتند
و از این رو هر دو کار تباه شد. نقصان به ملک رسید و کار لشکر
وکشور رو به فساد گذاشت.

